این جیگرا که می بینین بچه های من هستن ![]()
البته برا سه تاشون مادرم و برا اون یکی که چسبوندمش ب شیشه
پدرم
ی کم خشونت لازمشه چون مرام معرفت سرش نمیشه بیشتر
از ده باردستمو گاز گرفته
اینجا جمهوری فدرال گوگول مگول ها است !!
جایی که گوگولی هایش مدت مدیدی ست یکدیگر را گم کرده اند !
هیوا رو گاهی اخر شبا میبینم .. از حال هم با خبریم .
نیلو هم با اینکه سرش خیلی شلوغه همیشه بهم زنگ میزنه ..
صنم رو مدت هاست ازش خبری ندارم !
* فقط خواستم بگم دلم تنگ شده برای روزهایی که همین جمع رو به خیلی از دوستای واقعی و نزدیکم ترجیح می دادم ... .
لينك | نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 23:6 توسط لـیــدا |
من خودم
رو خیلی میدوستم و وحشتناک از
خوشم می یاد
نه تورو خدا نیگا کن چه ناز داره ضرب گرفتن انگشتاش ! چشاشو ![]()
معمولا هم بستگی ب طرف مقابلم با القاب : شازده ! بانو ! هی تو !دختره ! بچه پرو !
چتمو شروع می کنم و لغات : کوفت / درد نشون دهنده حرصی شدن منه !
( خودتون دیگه یقینا فهمیدین خطاب شده های این القاب کیا هستن
)
نیلو : معمولا با ی پخخخخخخخخ طول و دراز و یا ها ها ها ها چتشو شروع می کنه +![]()
و یا سلام عسلم ! سلام نفسم ! سلام مرده شورم !![]()
وقتی با نیلو هستم اون همش اینو
میذاره و من بستگی ب حرف قبلش و بعدی که بخوام
در جوابش بگم
و
میذارم و گاهی اوقاتم
البته از نوع پهن شده اش
البته این هم
تمام و کمال در انحصار نیلوست !
لیدا : معمولا با سلام جیگرم خوبی ؟ و
چتشو شروع می کنه .
و این دوتا رو هم
خیلی استفاده می کنه که من ب شدت از اون اولی بدم می یاد !
یعنی ی عشوه ای داره این آیکون که حالمو بهم می ریزه
بخصوص که پسرا ازش استفاده کنن
و همینطور " ok " گفتنش که هیچی ب اندازه ی این کلمه منو تو چت حرصی نمی کنه
همیشه هم یهو بی مقدمه میگه :« هیوا جان من برم دیگه کاری نداری "
یعنی تو اوج حرف زدنیا تازه فکت گرم شده این همچین فاتحه می خونه که نگو ![]()
صنم : خدا بگم چی کارش کنه ! دوستان جدید و . . . دیگه ازبس نیومده و هی همش ردشو
تو کامنتا می گیریم یادم رفته از چه شکلکایی بیشتر استفاده می کنه !
ولی قبلنا اینطوری شروع می کرد : به به شفتالوی حاجی ! یکی ی دونه ی حاجی + ![]()
علی : خیلی کم از شکلک ها استفاده می کنه یعنی بیشتر سعی داره حس لحظه ای شو
با لغات نشون بده و اینکه همون " ههههههههه " معروف کاربرد زیادی تو چتش داره !
معمولا هم سرآغاز چتش با من اینطوریه : درود بر بانوی فلان ! درود بر بانوی بهمان !
یعنی ی هفت هشت تا هندونه ترد میذاره زیر بغلمون ![]()
تازگیا هم از این لغت خیلی استفاده می کنه : بانوی خرچنگ ب دست ![]()
وحید : همیشه با ی درود شروع می کنه لغت " دهه " مختص خود خودشه !
بیشتر
و
رو زیاد دیدم استفاده می کنه !
مدام : هم معمولا با سلام هیوا جان و شبت خوش ( یار غار شب زنده داری های من
)
خیلی بدش نمی یاد آدمو حرصی کنه ! و این
هم دربست در اختیار ایشونه !
تازگیا هم خیلی از این
استفاده می کنه !
وقتی معمولا از حرفی ناراحت بشه و یا انتظارشو نداشته باشه اینو
میذاره !
و منم در جوابش
! اصن انگار نه انگار که چیزی گفتم ![]()
![]()
زنگوله : قرار بود اول ی چیز دیگه ای رو پست بذارم ! ولی ب دلیل بهم ریختن برنامه ی
گوشیم این امر میسر نشد پس همچنان منتظر بمونین تا گوشی من رو ب راه بشه
و اون ( سانسور
) رو بذارم براتون !
هدیه ی داغ خورشید ، جنون ِ آبی ِ بید
حیای سرخ ِ خرما ، شرم ِ درخت ِ انجیر
آرامش همیشه ، سکوت سبز بیشه
رقص ِ زلال ماهی ، پَر زدن پرنده
صدای تُرد بوسه ، شکفتنای خنده
همدم ماه تنها ، همبازی ستاره
بغض ِدرخت و جنگل ، آواز ِ رود و دریا
همقفس ِ ترانه ، همنفس ِ تمنا
بی تابی های پیچک ، دستای گرم ِ خواهش
همپرسه ی محبت ، هم آغوش ِ نوازش
روزت مبارک ![]()
![]()
پ.ت :این شعر رو خیلی دوس دارم که بخشیش رو به افتخار خودمون
تقدیم کردم (!) به همه ی دوستای گلم
لينك | نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 0:15 توسط لـیــدا |
جونم براتون بگه ! از اونجاییکه دعاهای شما در قبول شدن نیلو جان
( که قربونش برم الهی
) درامتحان آیین نامه کار ساز بود !
( والله منم بهش گفتم خودت خنگی هیچی حالیت نیستا ![]()
)
در آخرین تماس ( چیه ؟ شاخ درآوردین ؟ مگه من چمه ؟ هان ؟؟ هان؟؟؟؟ ![]()
خب ی سری ازاعتقادات آدم با گذشت زمان متغیره دیگه ! منم در گیر این تغییر بالاخره
رابطمون تلی شد
) نیلو گفتش ی آپ براش بذارم تو فدرال یعنی ی جورایی گدایی
دعا برا رد نشدن نیلو تو این امتحان ! ![]()
![]()
ازاونجایی که علیرضا جان ( قربون اینم برم من
) حسابی ر ی د ه بود دیشب
ب بلاگفا این امر میسر نشد !
![]()
و این شد که گفتیم دم غنیمته و هنوزم برا دعاگویی وقت هست
خدایا این بچه گناه داره ! تورو ب نیت خالص و صادقانه ام کاری کن روز امتحان
افسر چشش نیلو رو بگیره و اصن خطاهاشو نبینه !![]()
ب نیلو هم گفتم ی کم که نازو عشوه بیای کار تمومه ![]()
![]()
![]()
کنجکاوی که این جومونگ با اینهمه طرفدار ایرانیش از نزدیک چه جوریه!
تو راه هر کدوم از بچه ها چیزی می گفتن:
هیوا میگفت وایسین جومونگ شعرامو بخونه دیگه کره برو نیست!نیلو میگفت منو ببینه
علاوه برشماره موبایلش شماره خونشم میده!لیدا میگفت دخترای ایرونیو ندیده رفته از
کره زن گرفته!منم داشتم به چهره جومونگ فکر می کردم!
رسیدیم به محلی که جومونگ کنفرانس مطبوعاتی داشت،جمعیت زیادی اومده بودن
چش چشو نمیدید! با هر زحمتی بود رفتیم جلوتر تا از نزدیک جومونگو ببینیم بعد از تموم
شدن کنفرانس وقتی داشت به طرفداراش امضا میداد یهو ما رو دید چشاشو ریزتر کرد
انگار فکری به ذهنش رسیده بود!
مترجمش گفت آقای سونگ یا همون جومونگ میخاد با شما قراری برای طرح موضوعی
بذاره و بعد مترجمش علاوه بر زمان و مکان ملاقات شماره و آدرس هتلشونم بهمون
داد ، بعد رفتنشون زدیم زیرخنده نیلو گفت دیدید گفتم شمارشو میگیرم!
فرداش رفتیم لابی هتلشون،جومونگ وجدانی چه تیپی زده بود ، هر چند به تیپ ما چهار
تا نمیرسید!بعد سلامو احوال پرسی رفت سراصل مطلب،البته خودش با کمک مترجمش
گفت من تو وجود شماها چیزایی دیدم که تو وجود کمتر کسی دیدم!
میخام باهاتون بیشتر آشنا شم ،به هیوا پیشنهاد همکاری تو یک سریال رمانتیکو داد ،از
نیلو خواست زید فابریکش شه،لیدا رو برای مدل شدن تو شرکت تبلیغاتیش انتخاب کرد و
منو به عنوان بادیگاردش!
ما هم وسوسه شده بودیم هم گفتیم الان جواب بدیم میگه دستو پامونو گم کردیم،برای
همین جواب قطعیمونو به فردا موکول کردیم.
بعد کلی فکرو مشورت با اینو اون نتیجه گرفتیم ما کره بریم با جومونگ ممکنه اتفاقاتی
از این قیبل رخ بده:از یک طرف مورد حمله ی زنای چش بادومی قرار بگیریم به علت
حسادتی که به استعدادمون میکنن و نذارن پله های موفقیتی که داریم تو ایران طی
میکنیمو تو کره طی کنیم! از طرف دیگه مردای چش بادومی با دیدن ما یک دل نه صد
دل عاشقو شیدا میشن ، از کار و زندگی میفتن،اقتصاد کره زمین گیر میشه، مشکلات
خانوادگی بوجود میاد،آمار خودکشی بالا میره و ........
خلاصه از جومونگ اصرارو از ما انکار ، عطای کره و همکاری با جومونگو و شهرتو به
لقاش بخشیدیم.
لينك | نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 17:9 توسط صـنـــم |
هر کی مایل ب خوندن این چته ،تو کامنتا درخواستشو بگه
البته بازم دلیل بر این نمیشه که ب همه درخواستها جواب مثبت داده بشه
پای آبرو در میونه خب![]()
ادامه مطلب
از شمال با خودم اورده بودمشون اول برای ضد حال زدن به یک دوست اما بعدش با همه کثافت کاری
که میکردن کلی دوستشون داشتم!!بهشون عادت کرده بودم و عشق میورزیدم..
روز اولی که مامی دیدشون گفت فقط همین امشب اینا اینجا میمونن فردا اینا رو دیدم ندیدما
وگرنه میرن همونجایی که لاکپشتت رو فرستادم(لاکپشتم رو ی روز که نبودم شوتش کرده بود
تو خیابون.. بیچاره بچه م !! گناهش این بود که تو حیات پی پی کرده بود،لاکش شکست..)
گذاشتمشون پشت مانیتورم که مامی نبینه و بتونم سر فرصت اهداف شومم رو روشون پیاده کنم..
کلی براشون نقشه کشیده بودم و هر بار از تصور عکس العمل دوستم ریسه میرفتم!!
روزها از پی هم میگذشتن و من روز به روز بیشتر شیفته ی شیرین کاریاشون میشدم..
عاشق اون شاخک ها ی بلوریشون ..بوی مطبوعشون..اون مایع لزجی که رو در و دیوار خونشون میذاشتن..
اون صدایی که هر وقت گرمشون میشد هجوم میوردن جلوی هواکش خونشون و باز تِلِپی
میافتدن پایین..عاشق حموم کردنشون که انگار صد سالی میشد رنگ اب رو به خودشون ندیده بودن..
هی روزگار..چه زود ی هفته شد!!
دیروزا (!) با کلی شور و شوق و در حالیکه اعصاب مصابم تعطیل بود ی ظرف اب اوردم و
ریختمشون اون تو که هم ی ابی به تن و بدنشون بزنن و هم من با دیدنشون اروم شم!!![]()
خلاصه ی یک ساعتی پس از یک نبرد طولانی بین منو اونا (هی میومدن بالای ظرف و منم دوباره
شوتشون میکردم تو اب) دیدم نه خیر این طوری پاک و مطهر نمیشن گویا !! بردمشون تو حیاط
ی عملیات اساسی برای پاکسازیشون انجام دادم.. مث گل شده بودن طفلکیا کلی حَظ کرده بودم
از دیدنشون(مدیونی اگه فک کنی داشتم بالا میوردما
)گذاشتمشون تو خونشون (تو شیشه ی خیار شور!!)![]()
همین که اومدم بیارمشون تو اتاقم دیدم سر ظهر ِ و از وقتی اوردمشون اینجا رنگ افتاب
و مهتاب رو به خودشون ندیدن،گفتم بذار ی چند مین بیرون بمونن یکم افتاب بگیرن بعد بیام
ببرمشون.خلاصه گذشت تا عصر که یهو یادم اومد هنوز بیرونن رفتم بیارمشون،همینطور
قربون صدقشون میرفتم..الهی مامان قربونتووون بره،الهی دورتووون بگردم،الهی مامان
فداتون شه که شماها رو یادش رفته بود ماااادر (اینجا دیگه داشتم میزدم تو سرم
)دیدمشون..
ای کاش میمردم و ی همچین صحنه ای رو نمیدیدم..همشون لنگ در هوا بودن با چشای از
حدقه در اومده.. هر چی ناله و نفرین بود حواله ی دست تقدیر و اون افتاب سوزان کردم..
این بود داستان منو حلزون های طفلکیم!
چند تا عکس از روز های خوش با هم بودنمان!


هی روزگار..ناگهان چه زود دیر می شود!!
لينك | نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 21:53 توسط لـیــدا |
زمان:یه چن دقیقه گذشته از ده صبح روز سه شنبه ۳۰/۴/۸۸
متشکلین:یارا،نیلو،لیدا،صنم بقیه هم بدلایلی که به خودشون مربوطه نیومدن
هدف:دربند
ساعت ۱۰ صبح بود که رسیدم متروی میرداماد که لیدا ویارا وصنم هم اونجا بودن وبعد از سلام
وعلیک وروبوسی وماچ وتوف راهی دربند شدیم.هههههههههه![]()
حوالی یازده صبح بود که رسیدیم دربند،یه جای خنک،سرسبز،رودخونه دار و به فاصله های
تقریبا کم پر ازغذا خوری،بوی دود کباب و گاهی هم آبگوشت اونجا زیاد به مشام میرسه!
مسیر بیشتر سربالایی و کوچه های باریک کوهستانی بود، بعد از کمی بالا رفتن کنار یه
رودخونه نشستیم،یکم حرف زدیم که صنم دوربینشو درآورد وخواست عکس بگیره که
نمیدونم چرا من یهوذوق زده شدم ورفتم سمت لیدا که بگم از ما دوتا عکس بگیر که
چشمت روز بد نبینه جفت پاهام رفت تو کوپه ای از خاکستر داغ که یهو جیغ بنفشی کشیدم
و سه سوت پامو کردم تو آب سرد وجیزززززی صدا داد ههههههه البته دست یارا ی گلم درد
نکنه که بهم کرم داد و سوزش پام کم شد 
فداش شم چقدرم دلداریم داد
ولی اون دوتا مرده شور فقط به من میخندیدن .
بعد باز رفتیم بالا به یجایی رسیدیم چندتا زوج یا نازوج جوان یه حرکاتی میکردن
که بچه
ها شلوغ کردن اونا برگشتن نگامون کردن چندلحظه متوقف شدن،هر چند باز به حالت اول
برگشتن!ههههههه تو فضای سبز اونجا عکس گرفتیم و بعدش تصمیم گرفتیم بیاییم پایین
یه جایی واسه نشستن وغذا خوردن پیدا کنیم،خلاصه بعد از کشو قوسای نچندان زیاد یه
جایی رو پیدا کردیم، البته من ویارا اونجارو برای نشستن انتخاب کردیم هههه
روی تختی که زیرش آب رد میشد نشستیم ،جاتون خالی باصفا بود ، اولش کفش لیدا
افتاد تو آب که البته گرفتیمش ،راستی اونجا محمد ومدام هم بهمون زنگیدن همونطور که
تصور میکردم محمد پشت تل هم زبون درازی داشت ههههههههههههههههه 
سفارشاتمون واسه غذا اینا بود:کباب بختیاری ،پلو،دوغ،دلستر،ماست،سالاد و .....
خلاصه تا غدا بیارن کلی هم با کتاب حافظی که لیدا به یارا هدیه داده بود فال گرفتیم ،
(البته من نمیدونستم اون کتابو لیدا به یارا هدیه داده بود)خلاصه اینقدر این یارا فال حافظ
گرفت. که دهن حافظ بیچاره رو سرویس کرد ![]()
فکر کنم دوسه ساعتی حافظ بالا
سرمامیچرخیدهههههههههه
غذامونو خوردیم توافق کردیم تا سه ونیم بمونیم،من و لیدا قلیون با طعم نعنا پرتقال سفارش
دادیم منم تا قلیونو میبینم کنترلمو از دست میدم هههه معتاد شدیم رفت
از بس من
ولیدا قلیون کشیده بودیم که چت کرده بودیم و بماند در این حال چه کارها که نکردیم![]()
شاید بعدها عکسشوبذاریم براتون هههههه ،صنم ویارا هم همونطور که داشتن از دود قلیون
لذت کافیو میبردن با تعجب بما نگاه میکردن هههههههههه![]()
خلاصه برگشتیم مترو به علت نبودن جا نشستیم زمین ،من ولیدا کنار هم بودیم که یدفعه
داخل واگن شلوغ شد بیچاره لیدا داشت خفه میشد و گفتش بو میاد. من گفتم چه بویی؟
اونم گفت بوی بیییییییییییییییییییییب میاد. ههههههههههههه بلند شدیم تا دچار گاز گرفتگی
نشیم هههههه بعد از مدتی لیدا با نگاهی پر معنی بمن گفت: نیلو خیلی دوستت دارم منم
که بی جنبه ،بهش گفتم منم عاشقتم با من ازدواج میکنی؟ یه زنه که شاهد این لحظات
رمانتیک بود
گفت:خوش بحالتون و منو لیدا یهو زدیم زیر خنده .
خدایی خیلی خوش گذشت و خاطره ی خوشی بود برای هر ۴ نفرمون


بهش بچسبون۱: تو میدان تجریش یادی هم از هیوا کردیم که بعدا عکسشو براتون میذاریم که چجوری
یادش کردیم ههههههههههه
بهش بچسبون ۲:این آپ رو با کمک صنم گذاشتم و تقریبا نیمی از نوشته ها مال اون بود
هههه![]()
بهش بچسبون۳:زحمت عکسا هم با لیدا بود.![]()
مسافر عزیزمون صبح ۵ شنبه راهی هلند شد..یارا جان امیدوارم بهت خوش گذشته باشه این
مدت و باز روزی برسه که ببینیمت![]()
اینم یادی از هیوا![]()

ما اومدیم با یه آپ باحال دیگه
این روزها تعداد قربانیان توسط گوگولی ها زیاد شده ![]()
والا بخدا ما تقصیر نداریم خودشون داوطلب میشن برای قربانی شدن هههههههه
البته تازگیها دستمون رو خوندن ولی بازم ما کارمون درسته
یه قربانی دیگه هم بود ولی چون خاطرش عزیزه اونو بیخیال شدم هههههه
خدایا شکرت که این جنس خشن رو خلق کردی برای خنده و سرگرمی ما دخترا![]()
برای دانستن نحوه ی قربانی شدن مراجعه شود به ادامه مطلب ههههههههههه
بهش بچسبون:برای بی جنبگی احتمالی فعلا تایید میذاریم
ادامه مطلب
دی یو دی یو دی یو دی یو
آیا میدانید شاخک تمامی نوزدان پسر دنیا کی تیز شد؟
نمی دانید!ما به شما می گوییم
بیستو دو دو دو دو دوی تیر وقتی ی جیگر دلبر چش قشنگ بدنیا اومد

وای چه روزی بود اون روز
جون
![]()
ننه لیدا رو عشقه تولدت مبارک 





دوست دارم عجیب غریب شدید شدید

دست دست
ق ق ق قر قر قر
سوت سوت

لیدا بگم بگم؟
میدونی یه دونه ای؟
با ریتم بندر پایه ای؟![]()
![]()

کیکتم دادیم یارا اکپرس از هلند اورد برامون

بچه جون ناخنک نزن دهه
کادوهاتو باز کن حالشو ببر




حضار گرام جدا تقاضا مندیم زیاده روی نفرمایید چون تلفاتمون در پارتیای قبلی زیاد بوده و ما
هم بدلیل لارج بودن نمی تونیم کم بذاریم تو جشنامون از همه چی همه نوعشو داریم ، کل جامدات
و مایعات
فاز دار و بی فازمون متعلق
به شماست متعادل بمصرفید لطفا!
هدف ما جلب گلب شماست نه قبض روحتان
ننه لیدا جشن تولد نوه،نتیجه،نبیره،ندیده هاتو بگیرم واست یه روز عزیزم.

ی سوال تو ذهنم ه که خیلی این ذهن وامونده رو درگیر کرده اونم اینکه چرا من نمیتونم داداش باشم؟ ![]()
یعنی چرا کسی منو به برادری قبول نمیکنه خب من دوست دارم به جای اینکه منو ابجی صدا
کنن بگن داداش لیدا،برادر لیدا و یا حتی داش لیدا یا دادا لیدا هههههههههههههه
بابا مردی که به مردی نیست، به مردی ه...که من خیلی هم َمردم حداقل نسبت به خیلی های دیگه(میتونید امتحان کنید)
![]()
خلاصه هر چی زور زدم هیشکی ما رو به برادری قبول نکرد .. به خودم گفتم بابا لیدا حالا که اینا
تو رو به برادری قبول ندارن به جهنم که ندارن لابد لیاقت ندارن همچین برادر رشیدی داشته باشن(میدونید که برادرای کُرد چه قدر ابهت دارن و از هر نظر رشیددددددددد
)
جان فشانی کردم و گفتم ی فرصت دیگه بهتون میدم که سعادت داشته باشین و به عنوان مادر
از محضرم استفاده کنید اره دیگه این طوری شد که لیدا شد ننه ..
همه ی شما فرزندان من هستید من جنبه م بالاست سرو کلتون رو نشکونید ننه جون ![]()
- این پست مختض جنس خشن میباشد !![]()
- از این به بعد فقط در قبال کامنت هایی با نام ننه لیدا مسئولیت پذیرم!
- در مورد پدر فرزندانم میدانم سوالی ندارید چرا که همه میدانند من ننه لیدای مقدسم!![]()
26 سال پیش در روز 13 تیر پدری با چشمانی منتظر پشت در اتاق عمل
(ممکنه ی اتاق تو خونهم باشه،اطلاعات کافی در این مورد نداریم رجوع شود به متولد شده)
رژه میرفت که با صدای ونگ ونگ بچه ای به خودش امد خانم پرستار
(شایدم قابله ی محل) بچه به دست سریع از اتاق اومد بیرون و گفت
چشمتون روشن دختره ..باباهه از خوشحالی اشک تو چشماش جمع شد و پیشونی
دخترش رو بوسید
(البته اینا همش ی حدسه ممکنه باباهه وقتی شنید دختره حسابی هم خورده باشه
تو ذوقش)
خلاصه اینجا بود که این دختر کوچولو که همون صنم خودمونه پا تو این دنیا گذاشت..
26 سال بعد:
این دختره الان بزرگ شده،مامان شده،جیگر شده،خواستنی شده و وقت شوهرش کردنش
رسیده (این قسمت جنبه ی تبلیغاتی داره
)
داشتم میگفتم امروز تولدشه و ما ی مهمونی بزرگ داریم که همتون دعوتید.
زمان: از همین لحظه تا اون لحظه
به صرف شیرینی ،شکلات،ویسکی،قرص اکس،شیشه،کراک،تریاک..(همه رقمه موجود است)
مکان: http://vay-bia2.blogfa.com
وبلاگ جمهوری فدرال گوگول مگول ها

صنـــــــم جان تولــــــــــــــــــدت مبــــــــــــــــــــارک ![]()

یووووووووووووووووووووووووو شما هم بی کار نشینید بیاید وسط












لينك | نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 0:1 توسط نـیـلـو |
دیروز بعد دو ماه و اندی موفق به دیدن یارا شدیم.قرارمون مترو صادقیه بود یارا دختری با شال
سپید و مانتویی سورمه ای ..و ما دخترانی با پاکت پفک چی توز به دست که ان را بیتابانه در
هوا تکان میدادیم تا یارا ما را بیابد/هههههههه
از نظر من یارا دقیقن همون شخصیتی رو داره که تو دنیای نت باهاش اشنا شدیم..خیلی
مقید،کاملا ایرونی،حساس،محافظه کار هههههههه میدونستم که قراره چه کسیو با چه ظاهری
ببینم یارا هم در مورد من همین حس رو داشت اما نیلو و یارا از دیدن هم خیلی خیلی جا خوردن
ههههههه یارا فکر میکرد باید ی دختر شیطون و بی ادب رو ببینه و خودشو حسابی اماده کرده
بود جلوی نیلو کم نیاره !
در اخر نظرشو خیلی رک به نیلو گفت و اینکه در موردش اشتباه کرده
قیافه ی نیلو دیدنی بود ،الهی برای نیلوم بمیرم که چه قدر اروم و ساکت شده بود ههههههه
چیزی که در مورد یارا برام جالب بود برخورداش و همین طور تصورش در مورد ایران بود ..
و به کار بردن واژه ی <<شت>>هر بار در مقابل... ههههههههه به نظر من یارا
به ایران تعلق داره هر چند بنا به گفته ی خودش فساد اینجا خیلی بیشتر شده نسبت به
چند سال پیش اما باز هم وطنمون ه و ی کشور اسلامی.
ی تیک جدید گرفتم اونم این که وقتی کسی باهام صحبت میکنه سرم رو به نشانه ی تایید
تکون میدم که این کارم به شدت اعصاب یارا رو هیستیریک میکرد ههههههههه بهم میگفت
با این کارات به نیلو چی میگی من نمیفهمم ،چه قدر تو بد جنسی..ولی همه میدونن که من چه قدر ماهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم !
یارا جان روز خیلی خوبی بود مرسی از تو
و مرسی از نیلوی عزیزم که هر بار ازش
خواستم همراهیم کرده ..
برای تو میزنه ![]()
دیدارمون به همین یک بار ختم نمیشه٬ی قرار برای دربند هم گذاشته شده البته با حضور بچه های دیگه.
صنم متاسفانه سبد گل رو فراموش کردم با خودم ببرم
سری بعدی افتخار میدی که خود گل اونجا باشه نه؟؟
هیوا جات خیلی خیلی خالی بود ..
به اندازه ی موهای سر حسن کچل
لينك | نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 14:4 توسط لـیــدا |
درست یک سال از اولین پست بلاگمون می گذره
و چتی رو که می خونین در مورد تصمیم گیری برای ایجاد بلاگ هست
و ما خوشحالیم که مشت محکمی به دهن دسیسه های دشمن زدیم
( اسمشو نمی یاریم چون کفاره داره هههههههههههههه هر چند همه شما ها می دونین
که این استکبار مجازی کی بود ) که بارها و بارها سعی در متلاشی کردن این بلاگ
و خدشه وارد ساختن به روابط دوستانه ما بود ( شتر در خواب بیند پنبه دانه
)
و سپاس از همه شما دوستای خوبمون که ما رو تنها نذاشتین
واما نظر سنجی :
۱- بهترین و بدترین پست این بلاگ کدوما هستن ؟
۲- نظرتون چیه اگه ی یار دیگه بهمون اضافه بشه ؟
و چه کسی رو پیشنهاد می دین ؟
۳- نظرتون در مورد گوگولیای مجازی چیه؟ ![]()
ادامه مطلب
میذارم با دقت بخوانید و بنظرید اما اصراف نکنید!!
-خانوم هیوا مدتیست که احساس میکند دلش برای اقای حسین غنج میرود
و احساس او فراتر از احساسات دوستانه ست.![]()
-خانوم صنم در بلالگ یکی از صمیمی ترین دوستانش اعتراف کرده اند که چندیست
مجددن عاشق شده اند!![]()
-بر طبق خبر گذاریه بی بی سی اقای محمد به عنوان یکی از اغتشاش گران مجازی
و اقای مدام نیز به عنوان همکارش شناخته شده اند و در پی ِ پی گرد قانونی اند!!![]()
-علت خودکشی خانوم پریا ناکامی از عشق گالی گزارش داده شده است![]()
![]()
![]()
-بنا به خبر گذاریه حموم زنونه!!تازگیها خانوم هدیه پس از یافتن ایدی اقای سامی
به ایشان پیشنهاد حسنه ی ازدواج را داده اند!![]()
-در یکی از مصاحبه هایی که اقای پارسا با یکی از بلاگر های یک بلاگ زرد!! داشته است
علت فرار خود از دنیای دیوانه دیوانه ی مجازی را افزایش روز افزون خاطر خواهانش
و همچنین عدم توان پاسخگویی خود به انان اذعان داشته است!![]()
-در پی دلتنگی اعضای کنفرانس یاران برای خانوم وندا ایشان پس از تشکر های لازم عدم حضور خود را این گونه توجیح فرموده است:مدی دوست نداره دیگه بیام چتتتتتتتتتتتتتتتت!!![]()
-اقای وحید برای پرداخت قبض تلفن و حضور در دنیای مجازی تصمیم گرفته است
کلاس های عرفانی "خصوصی" برای دوستان برپا کند![]()
از علاقه مندان برای
حضور در کلاس های ایشان همینجا رسمن دعوت به عمل می اید!!!![]()
-از یک منبع موثق شنیده ایم که داش بهروز امروز در مصلای طهران رویت شده است!![]()
![]()
ـخانوم نیلو و خانوم صحرا پس ازنبرد جانانه یشان"به صورت گیس و گیس کشی!"
هر دو جان سالم به در برده اند٬جای هیچ گونه نگرانی نیست..اما هنوز خبری مبنی
بر اینکه کدام یک پیروز شده اند به دستمان نرسیده است!بنابراین تصمیم بر آن است
که برای هر یک مخ جداگانه ای در نظر گرفته شود تا این اشوب ها در نطفه(!)خفه شود
هر چه زووووووودتر!!( نکته داشت ی بار دیگه با دقت بخون)
*خبرهای دیگر باشد برای بعد
فعلا با همینا حالشو ببرید!![]()
**این خبرگذاری احتمالا ناشی از جو حاکم بر مخ اینجانب میباشید که بد جوری اوضاع(!)
عقرب در خرچنگ مباشد!! درک میکنید که؟![]()
لينك | نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 19:23 توسط لـیــدا |
ها ها ها ها ها ها
بچه ها از ایــــــــن راه ف ی ل ت ر مسنجر رو دور بزنین ![]()
درست سه شب پیش که اومدم اینجا می بینم چتی رو که از خودم و پارسا گذاشته بودم
وهمینطور آف وحید هردو حذف شده بودن !![]()
![]()
![]()
هنوزم در تعجبم که چطور ی همچین چیزی اتفاقی افتاده !
مشکل اینجا ست من بعد مدتها آرشیو مسنجرم رو کاملا پاک کرده بودم
وهیچ کدوم از این دوتا رو دیگه نداشتم ![]()
( همین اینکه قسمت هیستوری رو هم تاریخ نزده بودم تا واسم نگه داره )
از رویا و دانیال و مدام و صنم ممنون بابت اینکه زحمتشون شد تا هیستوری خودشونو
جستجو کنن و لی خب اونام نداشتنش !![]()
محمد لطف کرد آف وحید رو دوباره برام گذاشت ! ولی چت پارسا رو ندارم دیگه
از بچه هایی که اینجا می یان و می خونن اگه کسی زمانبندی هیستوریش دراز مدت
هستش لطف کنه این چت آخری رو برام تو کامنتا بذاره یا آف کنه واسم ممنون می شم .
زنگوله : نیلو جان پس بلاگ رو واست کامنت گذاشتم عزیزم ![]()
![]()
بالاخره سرو کله جناب پارسا هم نیمه شب دیشب پیدا شد![]()
این دومین چتی هستش که ازش اینجا میذارم
یادمه همیشه می گفت اگه شهامتشو داری ی چت از خودمون رو بذار
البته منظورش چتایی بود که با هم دعوا نداشتیم
ولی ب وقتش اونارو هم میذارم ( منتظر باشین
)
دانیال جانم
ممنان برا پیچوندن گوش گالی٬ کامنتشو الان دیدم .
زنگوله : سامی چندتا پیک چاپار فرستادم ٬معلوم نیست چاپارهای من ازدستور
سرپیچی کردن یا دربانهای دربان شما ب شما خیانت ![]()
![]()
ای جااااااااان من اگه میدونستم پست قبلی اینقده زود جواب میده
زودتر از اینا میذاشتمش![]()
الان که رفتم آیدی دوممو چک کنم آف وحید رو دیدم ٬ بعدا برین اونور بخونینش
از محمد جان
هم خیلی خیلی ممنان که گوش وحید رو برا دلتنگ کردن من کشوند
زنگوله : من کلی حرف دارم برا اینجاها ٬ ی عالمه هم چت ٬
ولی هی می گم به این سه تا مرده فرصت بدم بیان پستاشونو از ثبت موقت درآرن
نمی یان که ! ( اخطار دوم به لیدا
)
یوهو و و و و و و و کف دست٬ دست کف هورا ا ا ا ا ا " ف ی ل ت ر" م برداشته شد
والله من اگه می دونستم اینقدر حامی دارم ( بخونید خاطرخواه
)
حتما برای ریاست جمهوری دولت دهم ثبت نام می کردم ![]()
زنگوله ۱: لیدا می گم خدارو شکر ف ی ل ت ر بلاگم باعث شد ی ردی از تو اینجا ببینیم
پس اون پستی که قرار بود بذاری چی شد ؟ شیطونه میگه خودم از ثبت موقت درش بیارما
زنگوله۲: این اسامی که نام می برم لطفا هر چی زودتر برای رفع دلتنگی بنده
تشریف بیارن مسنجر واگه احیانا آیدی هاشون عوض شده نمی میرن که اطلاع بدن !
۱-وندا : الهی قربون این دختر بانمک بشم کم کم داره میشه ی سال ![]()
۲-علی : ی دوماهی میشه بی خبرم ازش ( لیدا بهش بگو خیلی بیشعوری
)
۳- گالیور : مث جن می مونه نه اومدنش معلومه نه رفتنش![]()
۴- جناب هان هون هین خان که خدایش بیامرزد ی چهارماهی میشه دیگه گم و گور شده !
۵- یارا :فک کنم دو ماه بشه بیشتر آف دارم ازش الانم که قهره با من ![]()
![]()
۶- جناب سامی : فک کنم شش ماهی میشه که البته باعث این قطع ارتباطم خودم بودم
نه اینکه خیلی تخس و بدجنس تشریف دارن هی حرص می ندازه به جون آدم منم که با جنبه
زرتی می زنم زیر گریه و بعدم آیدیشو دیلیت می کنم ![]()
![]()
۷- صحرا و هما کدوم گوری هستین ؟ شبها آن نمی شین مگه دیگه ؟!!!![]()
۸-نازی و ترانه ٬ و ترنم ( لیدا ترنم با تو بیشتر می پرید ازش خبر نداری ؟)
۹-مون مون کوچک هر چند ایگنور شده ولی خیلی دلم تنگ شده برا سربه سر
گذاشتنش
٬ مون مون ههههههههه
۱۰ـ وحید: این بزرگ مرد کوچک که خیلی خیلی دلم براش تنگ شده ![]()
۱۱ - لیدا و صنم و نیلو هم که اصن مهم نیستن ![]()
![]()
لينك | نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 1:31 توسط هـیـــوا |
یوهو و و و و و و یارا اومده ایران ![]()
من یارا رو ی سال و نیم هستش که می شناسم واولین بار هم تو روم صورتی دیدمش
تازه اومده بود و ی جورایی بیشتر دوست داشت با صنم بچته و صنم که فکر می کرد
یارا سرکار گذاشتش و به دروغ میگه خارج از کشور هست اولاش محل نمی داد
ولی ی روز کاهن بزرگ
( که خیلی دلم براش تنگ شده ٬ ی درد و دلی از کاهن دارم شاید ی روز واستون گذاشتم )
بهم گفت :« بانوی شلوغ ٬ من به صنم هم گفتم لطفا این هموطن رو نذارین غریبی کنه »
البته ناگفته نماند که همه می گفتن ی رگه هایی از محبت کاهن نسبت به یارا هست ![]()
( ما که فضول نیستیم ٬ خودشون می دونن چی بوده وچی نبوده
)
واین شد که یارا اومد تو جمعمون ![]()
![]()
من دیشب از نیلو شنیدم که یارا چند روزی هست که تهران هستش
و قراره این سه تا گیس بریده برن دیدنش
منم که هیچ دیگه ٬من این سر کشور اونام اون سرش ![]()
![]()
والله خیلی دوس دارم ببینم این دختر ایلاتی چه شکلی هستش
تنها کسی که هیچ وقت عکسشو تو مسنجر نشونمون نمی داد ولی تا دلت بخواد
درخواست دیدن عکس مارو می کرد ٬ تازه چند وقت پیشم بهم گفته بود :
« هیوا اینقد از پدرت میگی میشه ی روز عکسشو نشونم بدی ![]()
»
یارا جان ![]()
![]()
![]()
خیلی خیلی می دوستمت و امیدوارم این چند وقتی که ایران هستی بهت خوش بگذره
زنگوله : نیلو قول داده جا من ی ماچ گنده و آبدار ازش بگیره ![]()
بچه ها ی سوال ؟!
شماها می دونین خر کیف یعنی چی ؟ ![]()
اصن تا حالا خر کیف شدین ؟! ![]()
![]()
من ادامه مطلب رو با ی عالمه ماچ و بوسه تقدیم می کنم به نیلو
واسه اون شبی که بعد از مدتها از دیدن من تو مسنجر حسابی خر کیف شده بود ![]()
ادامه مطلب
دهه ! انگاری من نباشم این بلاگ سوت و کور می مونه ![]()
صنم خدا بگم چی کارت کنه گفتیم از اون داستانهای مجازیت بنویسی زدی تو خط
ببرو پلنگ و معما و . . . فدات بشم من ![]()
خب الوعده وفا .اینم ی فیلم از جیگر من که الهی قربونش برم
فقط چون فکر شماها بودم و گفتم شاید سرعت اینترنتتون خوب نباشه
یکی از کم حجماشو از تو یوتوبم آوردم اینجا تا بتونین راحت ببینین ![]()

![]()
![]()
![]()
خودروی خود در حال رفتن به مسابقه فوتبال هستند.
آنان می خواهند از عرض خطوط راه آهن عبور کنند. اما بین خطوط خودرو از کار می افتد،
پدر با شنیدن صدای قطاری که در حال نزدیک شدن است ، نا امیدانه می کوشد تا خودرو
را روشن کند،اما موفق نمی شود و قطار با خود رو بر خورد می کند. پدر در جا کشته می
شود اما پسر زنده می ماند و او را برای جراحی مغز به بیمارستان می رسانند.
جراح با ورود به اتاق عمل می گوید: << من نمی توانم این پسر بچه را جراحی کنم، او
پسر من است.>>پرسش این است که چگونه ممکن است؟ پیش از نگاه کردن پاسخی
که بطور معکوس نوشته شده ، چند لحظه تامل کنید.
دوب کرسپ ردام حارج
لينك | نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 20:36 توسط صـنـــم |دوم اینکه میدونی علامت سال تولدت چیه؟
چی؟!؟!اعتقاد به این چیزا نداری!
به هر حال اینم از پست جدید ما که شاید بیشتر جنبه سرگرمی داشته باشه
هر کی طالب تشریف ببره اونور بازار
قبلش بگم که این مطالب چیکده ای از کتاب پائولا دلسول هست.
ادامه مطلب
( حالا بماند که اون خبر چی بود
آیدی هاش کلی آف گذاشتم و ی عالمه پیاز داغشو زیاد کردم تا زود بیاد خبرو بهش بدم
ههههههه
اینقده حال کردم قربون صدقه ام می رفت اینقده حال کردم به پاهام افتاده بود
نیلو
چیزه . . . می گما این موزیک رو که اون پایین گذاشتم بگوشین ٬ خیلی باحاله
می خوام برا اینجا بذارم
ولی هر چی گشتم کدشو پیدا نکردم
اگه کسی میدونه کجا میشه کدشو پیدا کرد خبر بده![]()
اینجاست ![]()
بعدا نوشت : وای وای ی ساعت نگذشت ی دوست عزیز کدشو واسم نوشت
نئو عزیز مرسی ٬ می دوستمت خیلی ![]()
زنگوله: نیلو بخدا گیساتو می کنم دس به موزیک بزنی ![]()
![]()
ادامه مطلب
مطلب 1:این آهنگ مزخرفو عوض کردم ههههههههه
وبجاش این آهنگ زیبا رو گذاشتم
خودم که با شنیدنش لذت میبرم![]()
مطلب ۲:هر هفته میخوام آهنگ رو عوض کنم پس از بچه های گوگولی مگولی خواهش
میکنم دست به آهنگ ماهنگ نزنن ههههههههه![]()
مطلب ۳:این پرنده ها یا کفترای چاهی چطورن؟ خوشتون اومد؟
شاید بعدا حذف شه
مطلب ۴: چند ساعت پیش یکم این یارا جونمو اذیت کردم تو ادامه مطلب چتمونو بخونید
واما مطلب ۵:که خیلی مهمه . یه روز داشتم مطالب قبلی وبلاگو میخوندم که متوجه شدم یه
مرده شور تمام پستهای منو نصفه نیمه گذاشته تو ادامه مطلب
گیج شدم بعد سرخ شدم
بعدش عصبی شدم بعدش یه نفس کشیدم و یکم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم
کسی جز هیوامرده شور نمیتونه اینکارو کنه ههههههههههههه
حالا اینو داشته باشین بیشور دست به پستای خودش نزده ومنم که اهل انتقام
بعضی پستاش گذاشتم ادامه مطلب
البته بعضی هاشو دلم براش سوخت ههههههههههههههه![]()
![]()
![]()
هیوا خیلی بهت رحم کردم ههههههههههههه![]()
حالا برین چت من و یارارو بخونید![]()
و یه چیز بهش بچسبون: ماه من غصه نخور![]()
ادامه مطلب
ماجرایی که اینبار می خوام بگم مربوط میشه ب کنجکاوی که چه عرض کنم فضولیهای
بیش از حد این علی .البته باید قبلش ی توضیحاتی رو بدم .حدود سه الی چهار ماه پیش
ما چهارتا تصمیم گرفتیم تا ی بلاگ خصوصی بزنیم و بماند که چی توش نوشتیم و چی کارا
که نکردیم
البته ب پیشنهاد لیداو پای ثابت بودن من و نیلو این وسط چون صنم نسبت
ب مامحافظه کار تر بود و اصولا از این بچه بازیا خوشش نمی یومد مخالفت کرد و ی جورایی
هم قهر کرد رفت بیرون از کنفرانس .ماهم تصمیم گرفتیم فعلا هیچی بهش نگیم تا بعد. و منم
از اونجایی که حرف تو دهنم نمی مونه ی روز که علی بود حرف از اون بلاگ زدم و اونم هر کار
کرد بهش آدرس ندادیم . نگو این آقا مصرانه دنبال پیدا کردن بلاگ ماست .تا اینکه ی شب تو
کنفرانس اسم اون بلاگ از دهنم پریدو سند بدبختی ما همونجا مهر خورد ! هههههههه
( اینکه بعدش چی شدو چی نشد و اینا همش ی راز شد بین ما و علی و اینکه ما مجبور
ب حذف اون بلاگ شدیم ).![]()
![]()
همین اندازه که من تا دلتون بخواد از اون دوتا گیس بریده فحش خوردم و فحش خوردم که
حد نداشت وچون مقصرم بودم برا سوتی دادن لال شده بودم و هیچی هم نمی گفتم اینام
بخصوص نیلو مرده شور هر چی دوست داشت بارم کرد
. بگذریم ! وماجرای اینبار که
خودتون بخونین و بازم همین اندازه که اون شب بعد این چت من تصمیم ب حذف این یکی
بلاگ گرفتم ولی هر کار کردم دلم نیومد .و بماند که علی رو هم خیلی فحش دادم وهنوزم
که هنوزه موندم این آقا چطور این بلاگ خیلی خصوصی منو پیدا کرده !
زنگوله ۱: بنا ب صلاحدید خودم ی جاهایی از این چت رو حذف کردم .
ب علی هم ربط نداره که چرا ![]()
زنگوله ۲: من این موزیک رو عاشقانه دوس دارم ٬ فعلا تحملش کنین . . .
تا یکی دیگه بیاد عوضش کنه ![]()
ادامه مطلب

تولدت مبارک 